یار آخر

یادداشتهای سعید حسن زاده

یار آخر

یادداشتهای سعید حسن زاده

سلام
نمیدونم تو این دنیای اینترنت دنبال چی یا کی میگشتید که به اینجا پرت شدید ولی باید بگم که انصافا یه جایی اومدی که حداقل دوسه تا مطلب به درد بخور براتون داره. چون خیلی ها مستقیم وارد میشن! یه استقلالی هستم و زیاد فوتبال نگاه نمیکنم! ولی از همون اول عاشق اسم استقلال بودم.
بین این وقتهای اضافی هم که دارم طراحی سایت هم میکنم، اگه خواستید در خدمتتون هستیم.

طبقه بندی موضوعی

۱۱ مطلب با موضوع «غیره» ثبت شده است

#آتش‌نشانی که سالهاست همراه با نیروهای فداکارش #آتش اطراف کشور را قبل از رسیدن به خانه خاموش می‌کند.



#مدافع_حرم

ساختمان پلاسکو هم فرو ریخت تا باز هم شاهد بروز حادثه در بافت فرسوده یا تاریخی شهر تهران باشیم. حیف شد. تا حالا خیلی با دوستانم به این ساختمان رفته بودیم ولی هیچ وقت به خاطر کثرت مدلهای عجیب و غریب و پاره پوره موفق به خرید نشدم. حال با وضع موجود از سری پیشگویی های نوسترآداموسی خودم برای خوانندگان محترم در میکنم تا شاید در آینده نه چندان دور به این حقیر ایمان، و به علم سرشارم سر تعظیم فرود بیارورند:

  1. یادم هست که در تایلند یا تایوان(یکی از این دو) چند سال پیش سیلی آمد و از بد قضیه کارخانه ساخت هارد دیسک موجود در آن کشور را هم با خود برد. ولی با اینکه سالیان سال از آن حادثه میگذرد هنوز هم که هنوز است با راه اندازی مجدد کارخانه مزبور، قیمت هارد اکسترنال همچنان همان افزایش دو سه برابری را که داشت، دارد. حالا مطمئنم که ما شب عید با افزایش شدید قیمت لباس مردانه روبرو میشویم. میگویید نه من شب عید یه پست میزارم درباره این مسئله.
  2. قیمت لباس زنانه هم افزایش خواهد یافت. علت: نامعلوم. بهانه: آتش سوزی ساختمان پلاسکو.
  3. لباس بچه گانه هم همینطور و باز هم با علت نا معلوم و بهانه ساختمان پلاسکو.
  4. به دکتر قالیباف حمله شدیدی از طرف رئیس جمهور خواهد شد چون چند ماهی بیشتر تا انتخابات نمانده.


پی نوشت: در این آتش سوزی و موارد مشابه چیزی که همیشه آزارم میده بی شعوری یک عده از شهروندان است که با فیلمبرداری و تجمع در محل مانع از عملکرد خوب نیروهای امداد رسان میشوند. صبح که خبر را از شبکه خبر شنیدم یکی از مواردی که مسئول مدیریت بحران منطقه 12 میگفت این بود که مردم تا فاصله بیست متری ساختمان هم آمدند. واقعا عجیبه این حد از ...

نزدیک ساعت هفت و نیم بود که از خواب بیدار شدم و دیدم هوا هنوز کمی تاریکه. کمی به ساعت و زنگی که برای بیدار کردن من زد شک کردم ولی وقتی پنجره رو باز کردم نمیدونید که چه احساس قشنگی بود. بارون! اونم به چه شدت و قدرتی! 
شاید خیلی ها تعجب کنن که بارون دیدن این همه ذوق کردن نداره که، ولی برای ما تهرانی ها که زیاد از این نعمت بهره نمی بریم این یه پدیده خارق العادس. 
راستی حالا ما که از اوایل مهرماه با معضل آلودگی هوا درگیر بودیم تکلیف این دودهایی که تو آسمون بودن و بعضی کارشناسان میگفتن که به چندین تن(هزار کیلو) میرسیدن الان کجا رفتن؟! من که با اطلاعات کم خودم فکر میکنم که حتما وارد آبهای زیرزمینی شدن. حالا که قرار بود وارد ریه هامون بشن و نتونستن فکر کنم تصمیم گرفتن که برت تو معدمون و از اونجا تخریب کنن.

استاد شهاب مرادی پارسال تو صفحه اینستاگرامش نوشته بود که: در مورد آلودگی هوای تهران این سطح از بی مدیریتی و بی کفایتی شرم آور و از اون بیشتر حیرت انگیزه.

کوتاه مینویسم

تو سایت سینما تیکت داشتم یه چرخی میزدم که متوجه شدم فیلم فاخر و زیبای! سلام بمبئی حدود هفت میلیارد تومن فروخته! از اونجایی که از محمدرضای گلزار عزیز به شدت متنفرم و با سابقه ای که ازش سراغ دارم مطمئنم که این فیلم چیزی نیست که در حد سینمای ایران و حتی سینمای کشور گواتمالا باشه. ندید میتونم حدس بزنم که این فیلم داستان یه عاشقانه آبکیه که با خوندن بنیامین و چند تا بازیگر هندی دیگه قاطی شده. یعنی به قدری از این بازیگر و سبک بازیگریش بدم میاد که از هیچ چیز دیگه ای بدم نمیاد. مطمئنم و با اطمینان کامل میتونم بگم که جریان فیلم درباره یک شخصیته که به صورت کاملا ناگهانی و تصادفی و به قولی آبکی! عاشق یه دختر میشه و میره که بره خواستگاریش. بعد بهش نمیدن، بعد فیلم غمگین میشه، بعد میره و میجنگه و بهش میدن. بعدش بنیامین میاد میخونه و داستان ختم به خیر میشه.

اگر اینطوری نبود یا شبیه به این داستان نبود حتما دوست دارم از کسایی که این شاهکار سینمایی ایران و هند رو دیدن بیان برام تعریف کنن. چون فقط در اون حالته که کنجکاو میشم و میتونم چهره یکی مثل محمدرضا گلزار رو تحمل کنم.

بلند نوشتم ببخشید.

از همان زمان که "نامه" های بلند بالا شد "پیامک"

"پیامک" شد "استیکر"

از همان زمان که "چای کیسه ای" را 

به "چایی لاهیجان" دیر دم خودمان ترجیح دادیم!

از وقتی "فست فود"

 جای ساعتها  "قل قل قرمه سبزی" روی  "اجاق گاز "مان را گرفت!

از همان موقع که "همه فصل" همه "میوه" ای در اختیارمان بود و یک فصل "انتظار" نکشیدیم تا میوه ی "نوبرانه" مان برسد!

همه چیز باید دم دستمان باشد حتی اگر فصلش نرسیده باشد!

از وقتی هر چیز را "سریع" خواستیم!

از وقتی هرچیز را "آسان" به دست آوردیم!

و اگر آسان بدست نیامدنی بود "رهایش" کردیم

"صبر" و  "انتظار" برایمان کسالت آور و بی معنی شد!


تازگیا هر چقدر که فکر میکنم با پاییز و زمستان رابطه خوبی ندارم. اصلا متنفرم. چون عشق من از این فصلها بدش میاد.
به خاطر کم خونی ای که داره سرما ی کم هم اذیتش میکنه. 
هیچ جای رو باز نمیتونیم بریم برای شب نشینی.
نمیتونیم حتی با هم قدم بزنیم.
میونه خوبی ندارم با این فصلهای سرد. 

وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ


و از نشانه‏ هاى او اینکه از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدانها آرام گیرید و میانتان دوستى و رحمت نهاد آرى در این [نعمت] براى مردمى که مى‏ اندیشند قطعا نشانه‏ هایى است.


نکته ای که به ذهنم رسید تا بگم این بود که وقتی اولین باز به مادرم گفتم که میخام ازدواج کنم بهم گفت با کدوم پول؟؟ راست میگفت بنده خدا تازه از درس خوندن فارغ شده بودم و تازه مشغول به کار وبه قول قدیمی ها آهی در بساط نداشتم.

خلاصه کنم: خدا خیلی خیلی خیلی خیلی خوب خرج و مخارج ازدواج رو جور کرد و من رفتم سر خونه زندگیم تا این آیه از قرآن کریم رو تجربه کنم. 

باورتون نمیشه اگه بگم تک تک کلمات این آیه رو تجربه کردم و فهمیدم. و از همه مهمتر شرمنده ام از این که چرا تو کارهای دیگم به خدا اطمینان و توکل ندارم. چقدر ازدواج خوبه برای مصون موندن از خیلی گناهان کبیره و صغیره. 

ناگفته نماند که پدرم داره زیر فشارها و خرج و مخارجش در میاد ولی لذت تجربه زندگی مشترک به همه این مشکلات دررررر. کمرم داره خم میشه ولی همش به یه نگاه اون دختری که اومده تو زندگیم دررررر.


پی نوشت: حالا هی بیاید و کامنت بزارید که بزار یه خورده دیگه بگذره، بهت میگم.


خدایا روزی رسون خود خودتی

از اون وقتی که این جریانها برای سعید طوسی پیش اومده آدم جرات نمیکنه دیگه جلسه قرآن هم بره. 

جمله بالا نمونه ای از هتاکی و به اصطلاح جکهاییه که برای یکی از پاکترین و با اخلاص ترین قاریان کشور ساختن.
همونجوری که قبلا گفتم بیشعوری یه عده حد و مرزی نداره. واقعا نمیدونن دارن چیکار میکنن با قشر مذهبی کشور.

حاضرم قسم بخورم که اگه همین بچه مذهبی ها به این جکها و شر ورا دامن نزنن اونایی که باید کار انجام بدن خوب از پس این جماعت بر میان.

مواظب باشیم

یه چیزایی یادتون میاد

دوران عجیببیه

تو یه برحه از زمان هستم که واقعا بین چند راهی که پیش رو دارم معطلم.

تازه ازدواج کردم. 

تازه ماشین خریدم.

مراسم آبرومندانه ای برای ازدواجم برگزار کردم.

همسرم رو خیلی دوست دارم.

شغل مناسبی ندارم یعنی به شدت از محل کارم ناراضی هستم و فکر این که یه روزی ازش بکَنم داره منو بیچاره میکنه. یه مقدار هم قسط دارم که پرداخت اقساطش خیلی برام سنگینه و ابتکار عمل رو ازم گرفته. 

حالا من یه فکرهایی به سرم زده که برم و یه کار جدیدی که توش تخصص دارم رو به یاری خدا شروع کنم ولی از چند تا مسئله نگرانم. 

1 از رکود خیلی شدید بازار 

2 از کمی سرمایه

3 از شکستی که بیچارم میکنه

4 از دست دادن درآمد قبلی

5 5 5 5 5 از سرزنش های حضرت پدر

هر چقدر که مطالب موفقیت و ویدئوهای انگیزشی و این جور چیزا میبینم و میخونم بازم دلم قرص نمیشه که برم و دلو بزنم به دریا. الان که داشتم این مطلبو مینوشتمم دیدم که چقدر استعداد و سرمایه دارم ولی بازم میترسم از شروع. اصلا سوال من اینه که آیا فقط باید شروع کرد؟؟؟؟ 

خدایا کمک کن

می گویند با هر کسی باید مثل خودش رفتار کرد 

ولی اگر سگی شما را گاز گرفت شما هم باید گازش بگیری؟

سلاچند وقتی بودش که برای شماره پدرم پیامکهای با موضوع تیم ملی والیبال ، هواداری تیم والیبال و اخبار والیبالی و ... از طریق سامانه 3060 ارسال می شد. این موضوع همین طور ادامه داشت تا این که متوجه شدیم هر کدوم از این پیامها 600 تومن ناقابل آب میخوره. از این ور و اون ور پرس و جو کردیم وبالاخره متوجه شدیم عزیزای اپراتورها یه سرویسی دارن با شماره #800* که به کاربراش امکان میده تا لیست خدماتی که روی سیمکارتشون فعاله رو مشاهده کنن و در صورت نیاز اونها رو غیر فعال کنن. زیاد توضیح اضافی نمیدم. شماره #800* رو شماره گیری کنید و همه سرویسهای الکی رو از سیکارتتون حذف کنید.


در ضمن برای دوستانتون هم ارسال کنید چون خیلیا از این موضوع دارن عذاب میکشن و صداشون در نمیاد